چرا به شجریان نیازمندیم؟

چرا به شجریان نیازمندیم؟

اول مهر ماه، زادروز استاد محمدرضا شجریان بود. هنرمند موسیقی سنتی و خواننده قطعاتی مانند ربنا و تصنیف های معروفی از شعر فارسی. هرچند شجریان، همواره در خاطره جمعی ایرانیان حضور داشت، مشارکت فعال در رویدادهای سال ۸۸ و پیامدهای ناشی از آن، به هنرش آشکارا رنگ و بویی سیاسی بخشید و اهمیتش را افزون تر ساخت. البته در این میان برخی هم کوشیدند تا با سانسور چهره و صدای وی در رسانه رسمی کشور از میزان محبوبیتش بکاهند که روشن است در این زمینه موفق نشد.

شجریان اینک به اسطوره ای تأثیرگذار در فرهنگ ایرانی - اسلامی ما تبدیل شده است که حذف یا فراموشی آن به سودایی محال شباهت دارد. اسطوره ای که البته می تواند برای ایران امروز کارکردهای جامعه شناختی مفیدی هم داشته باشد.

شجریان نمادی از احیای سنت در روزگار سیطره مدرنیته است. سنتی که می کوشد در قالب لطیف ترین وجوه هنری، انسان مدرن را با عمیق ترین مضامین اخلاقی و انسانی آشنا کند.

او امروزه به نمادی برای وفاق ایرانیان حول هنر اصیل، و هنرمند حساس به دغدغه ها و دردهای مردم تبدیل شده است. هنر و هنرمندی که بیش از هرچیز به اعتلای ایران و ایرانی می اندیشد. به نظر می رسد در روزگار بی اعتباری برخی شخصیت ها و در برهوت سیاست زده شدن تمام ساحت های اجتماعی این سرزمین، که می تواند تهدیدی برای انسجام ملی و‌ زنگ خطری برای کشور باشد، شجریان می تواند ایفاگر نقشی وحدت بخش حداقل در عرصه تأثیرگذار فرهنگ باشد.

شجریان همچنین نمادی برای معرفی عرصه فرهنگ به عنوان بستری برای رویش سیاست و اقتصاد است. هرچند فرهنگ همواره در زندگی ایرانیان جایگاهی رفیع داشته است، حداقل در روزگار کنونی به دلیل سیطره دولت و بازار بر زندگی ایرانیان تا اندازه زیادی به حاشیه رفته است. دولت با برخی کارها، نوعی احساس دوگانه نسبت به خود را در جامعه دامن زده است (گریز از دولت و همزمان پناه بردن به دولت)، و بازار هم با کالایی کردن همه چیز، ارزش های اخلاقی و انسانی را دچار فرسایش کرده است. در چنین وضعیتی بازگشت به شجریان می تواند الهام بخش افرادی باشد که هنوز هم دل در گرو نقش بی بدیل فرهنگ در روزگار کنونی دارند.

نکته پایانی: نوع مواجهه با پدیده شجریان می تواند نشان و نشانه ای از عقلانیت حاکم بر کشور در ایام کنونی باشد؛ سپردن عرصه بهره گیری مناسب از سرمایه های فرهنگی به جامعه، یا سودای کنترل و انحصار عرصه های فرهنگی به کمک قدرت سیاسی؟! گذشت زمان بهتر می تواند در مورد این انتخاب داوری کند...