گفتگو با استاد شهریار هدایتی در مورد "فراتر از اسطوره و سرمایه داری"

گفتگو با استاد شهریار هدایتی در مورد "فراتر از اسطوره و سرمایه داری"

شهریار هدایتی،نویسنده و تحلیلگر مسائل اجتماعی با نخستین کتابش یعنی "جستاری در ادبیات افسانه"به بحران های عمیق بشری اشاره نمود.بحران هایی چون اسطوره گرایی،استبداد،انباشت گرایی و تولید پارانویای جهانی و...کتاب های دیگری که از وی منتشر گردید هر کدام به نوبه ی خود نقدمایه هایی بسیار عمیق و فلسفی را باخود حمل می نمایند که هر کدام جنبه هایی از درازنای زندگی بشری را در بر می گیرند.بی شک معروف ترین اثر استاد کتاب بسیار پرفروش "ماهی آب های آلوده "می باشد که نقدی است بسیار گزنده از ماهیت "تمدن" و "اسارت بشری" در آن!
قهرمان داستان "فرشاد خدایی"که به نوعی زاییده ترس و اضطراب و پارانویایی جهانی است،به دردهای رو به تزایدی گرفتار می آید که خود در ساخت مایه ی آن ها نقش چندانی نداشته است...جالب آنکه هرچند "ماهی آب های آلوده"در ظاهر به مساله ی جبر تاریخی (دترمینیسم)می پردازد،اما در شالوده ی اثر رد پای آزادی انتخاب به چشم میخورد! اما بی هیچ تردیدی کتاب "آنا"آخرین اثر استاد،فنی ترین و نظریه گراترین نوشته ایشان است!
هدایتی با در هم شکستن خطوط موازی و روی آوری به آنچه خود "خرده روایت"می نامد،شیرازه ی جامعه شناسی مدرن را در هم پاشیده و به "دلوز"و "گتواری"نزدیک می گردد.
آنا گاها قرابت بسیاری با کتاب "تصاویر زیبا" اثر "سیمون دوبوار"فیلسوف فرانسوی دارد که مشکل روایت موازی را به طرفدارانش می افزاید.
***
* برای شروع، بفرمایید آیا شما به "مرگ جامعه شناسی"معتقد هستید؟چرا که شما با انتخاب خرده روایت در کتاب آنا ،ظاهرا سخت به نظام معرفتی پوزیتویستی و حتی جامعه شناسی انتقادی مثل "هربرت مارکوزه"و "هورکهایمر" هم تاخته اید؟
سوالی مهم،غافلگیر کننده و وحشتناکی پرسیدید!مساله دعوای "امر اجتماعی"زمانی که در مقابل امر سیاسی قرار گرفت به بستری بدل گردید تا ،مرجعیت فکری،سیاسی،اخلاقی بشر درون قلمرو جغرافیایی محدود،درباره تجربه جمعی شان دست به اندیشه زده و بر اساس آن عمل کنند!
که این محل رهگذر سوسیالیسم،سوسیال دمکراسی،لیبرالیسم در قرن بیستم بودو پرسش مهم این که :چگونه باید حکومت کرد؟
خب پس جامعه شناسی به طور خاص و علوم اجتماعی به طور عام در بستر "امر اجتماعی"سر بر آوردند! اما تکامل علوم نظری با نقادی های مکتب فرانکفورت و حلقه ی وین و ورود قدرتمند فرویدیسم در جامعه شناسی وگفتمان های بزرگ زبان تحلیل گرانه و کارهای نوفرویدیسم زبانی لکانی و کاسیرری به این نظر که امر اجتماعی به منزله ی امر واقعی است خدشه ی بزرگی وارد کرد،حتی افراد بزرگی مثل "هابر ماوس" یا "فرانسیس فوکویاما"نویسنده ی پایان تاریخ که عملا آمریکا و لیبرال- سرمایه داری را آخرین مرحله ی تکامل اجتماعی می دانست ،نیز نتوانستند زیر بار این سوالات و انتقادات کمر خم نکنند!
پرسش هایی که به بازخوانی مجدد از طبقه،جنسیت ،نژاد و قومیت،جرم شناسی و کجروی،حقوق و فرهنگ و رسانه،علم و فناوری،سکسوالیته،عواطف،مزشکی و بدن و....انجامید."پست مدرنیته"به عنوان سربر آوردن "خرده روایت ها"شاید واقعا پایانی بر کلان بودگی همه چیز باشد!
عقل،دمکراسی،روایت،کلان روایت و ساختار...به همین علت "زیگمونت باومن" خواستار گفتمان نظامند در مقابل ساخت نظری می شود.اگر فقط به نظام خرده روایت و نسبی گرایی از نوع کوانتومی پناه ببرید بله نه تنها جامعه شناسی که حتی جرم شناسی هم مرده است!!!
ولی در یک نگاه کارکردگرا جامعه شناسی همچنان زنده و پویاست و دست به ساخت رهیافت های نظری قابل اتکا می زند...
* آیا شما به اسطوره به عنوان یک موجود برساخته ی بد می نگرید که همیشه به فاجعه ختم می شود؟
همانطور که ارنست کاسیرر در کتاب "افسانه دولت "نشان داد،اسطوره ،محصول کج تابی زبان است!
آدورنو و هوکهایمر در کتاب "دیالکتیک روشنگری" هم در خصوص اسطوره معتقدند که تاریخ نوع بشر،تاریخ بیگانگی و سرکوب غریزه است و این سرکوب مایه ی ساخت دی ان ای اسطوره!
بدین معنا که گروه های اجتماعی به منزله یادآوران آرزوهای سرکوب شده تلقی می شوند...یادآوران یک خوشبختی آکنده از صلح و صفا! اساسا اسطوره نقطه ی نمایش غراز سرکوب شده بشری است.مثلا اسطوره های موجود در جامعه جهانی ،یا نماینده خشونت هستند مثل بعضی از فوتبالیست ها که حتی تا کلاس پنجم ابتدایی هم دانش ندارند ولی چون نماینده غریزه خشم هستند ،طرفداران فراوان دارند...یا مثلا در یکی دو دهه قبل تر در جامعه شناسی با پدیده "مدونا" مواجه بودیم...
اصولا جهان بدون اسطوره،جهان آرمانی است که غراز در یک انباشت تاریخی و عقده بسر نمی برند.
* جهان سرمایه داری چه در نوع مرکانتیلیستی،چه در نوع "برتن وودی"،چه کینزی،و یا پسا کینزی دست به انباشت و بازتولید کار و آن چیزی که شما در کتاب آنا ادعا می کنید به بازتولید همه چیز در قالب بدن انسانی می پردازد،آیا شما مخالف لیبرال_سرمایه داری به معنای معرفت شناسانه نظری آن هستید؟
خب در این زمینه اسلاوی ژیژک به درستی در مورد سازوکارهای،اقتصاد سرمایه داری لیبیدویی اشاره می کند که:خصیصه اصلی،سرمایه داری بر عدم موازنه ساختاری ذاتی یا خصلت متخاصم در آن ؛یعنی بحران دائمی،انقلاب سازی بی وقفه شرایط وجودی اش مشتمل است.سرمایه داری هیچ وضع متوازن بهنجاری ندارد؛وضع بهنجار آن عبارت است از تولید همیشگی مازاد که تنها راه بقایش بسط و گسترش یافتن می باشد...
خب ،این بسط و گسترش و هژمون به اسکیزوفرنی و در مرحله بعد به پارانویا تبدیل می شود که در فیلم جنگ ستارگان جورج لوکاس،به درستی اشاره می کند که "هر که با ما نیست ،بر ماست!"
دلوز و گتواری و همینطور ژیژک تاکید می کنند که آنچه اعضای یک اجتماع را در کنار هم نگه میدارد در رابطه ای مشترک در حرکت به سوی شئ ،به سوی تحقق لذت هاست!!!
در اینجا شئ خود ملت است.
* ببخشید که حرفتان را قطع می کنم! پس به این ترتیب شما در کنار ژیژک قرار میگیرید نه آن گونه که در کتاب آنا ادعا شده در مقابل آن!!!
آنا هیچ گاه مدعی،نبود که ژیژک در،تشخیص مساله به خطا رفته است ،مثل دلوز و دیگران که تشخیص مساله را به درستی انجام دادند ...اما باز نمایی ژیژک در ملت واقع میشود و باز نمایی آنا در کوگیتوی فرد!
ملت برساخته ی ذهنی_زبانی است ولی فرد چه در مقام سوژه و چه در مقام ابژه بازنمای بیولوژی کیهانی!